تبليغاتX
نمیدونی بدون
دانستنی ها

کاربردهای جالب و خواندنی کوکاکولا


همه ما شنیده ایم که نوشابه هاى گازدار براى سلامتی زیان آور است، اما تاکنون به استفاده هاى گوناگون آنها یا مزایایشان فکر کرده اید؟ سایت TOPSGLOBE استفاده های گوناگون و بعضاً عجیبی از کوکاکولا را ذکر نموده که مطالعه آن خالی از لطف نیست.

- به نوشته این سایت در بسیارى از ایالت هاى آمریکا، مأمورین پلیس راه ، دو گالن کوکاکولا در صندوق عقب ماشینشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با کمک آن از جاده پاک کنند.

- این سایت - در کمال تعجب- توصیه می کند که براى تمیز کردن توالت، یک شیشه کوکاکولا را داخل کاسه توالت بریزید و یک ساعت صبر کنید، سپس با آب پر فشار بشویید. اسید سیتریک موجود در کوکاکولا لکه ها را از سطوح چینی می زداید.

- هم چنین براى برطرف کردن لکه هاى زنگ از سپر آبکُرم کارى شده اتومبیل، سپر را با یک تکه کاغذ ( فویل) آلومینیوم مچاله شده آغشته به کوکاکولا بسایید.

- مورد دیگر استفاده کوکاکولا در تمیز کردن فساد قطب هاى باترى خودرو است. براى این کار یک قوطی کوکاکولا را روى قطب ها بریزید تا با قلیان کردن ، آن را تمیز کند.

- این سایت همچنین توصیه می کند براى شل کردن پیچ و مهره هاى زنگ زده ، تکه اى پارچه را که در کوکاکولا خیس شده است براى چند دقیقه بر روى پیچ و مهره قرار دهید.

- به نوشته این سایت براى پاک کردن چربی از لباس ها، یک قوطی کوکاکولا را داخل ماشین لباسشویی پر از لباس هاى چرب خالی کنید، پودر لباسشویی اضافه کنید و ماشین را روى دور عادى روشن کنید. کوکاکولا به تمیز شدن لکه هاى چربی کمک می کند.

- کوکاکولا همچنین بخار آب را از روى شیشه جلوى اتومبیل تمیز می کند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل MIDWEST در شمال آمریکا، گاهی اوقات شیشه جلوى اتومبیل از بیرون بخار می کند که با برف پاک کن پاک نمی شود. )

جهت اطلاع شما : ماده مؤثر کوکاکولا اسید فسفریک با PH برابر 28/0 است. اسید فسفریک ناخن را در مدت حدود 4 روز حل می کند. همچنین کلسیم را از استخوان ها می زداید و عامل اصلی افزایش روزافزون پوکی استخوان است. براى حمل محلول کوکاکولا (محلول غلیظ شده )، کامیون هاى حامل باید از علامت هاى ویژه «مواد خطرناک» که براى حمل مواد به شدت خورنده در نظر گرفته شده استفاده کنند.

- توزیع کنندگان کوکاکولا بیش از 20 سال است که از کوکاکولا براى تمیز کردن موتور کامیون هاى خود استفاده می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:58  توسط کوشاوامیرعلی  | 

به گزارش ایسنا، چهره‌ی یک زن نیوزلندی قرن‌ها پس از مرگش، با استفاده از فن‌آوری‌های مدرن ترسیم شد.
محققان دانشگاهی در استرالیا موفق شدند، با استفاده از ابزارهای مدرن و بررسی دقیق جمجمه‌ی زنی که در سال ۱۹۳۹ در نیوزلند پیدا شد، تصویری از صورت او تهیه کنند.
جمجمه‌ی این زن که حدود ۶۰۰سال پیش در جنوب نیوزلند می‌زیسته است، با استفاده از دستگاه‌های سی‌تی‌اسکن بررسی شد و با استفاده از دیگر فن‌آوری‌های مدرن، حالت اجزای مختلف صورت او از جمله دهان، بینی، چشم و نحوه‌ی قرار ‌گرفتن ماهیچه‌ی اصلی صورت تعیین شد و تصویری از صورت او به‌دست آ
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 22:42  توسط کوشاوامیرعلی  | 

 

سر والتر رایلی :
سروالتر رایلی به هنگام پادشاهی ملکه الیزابت اول , محبوب و مورد توجه او بود اما محبوبیت رایلی به هنگام آغاز پادشاهی جیمز اول در سال 1603 رو به کاهش گذاشت. رایلی نهایتا زندانی شد و این دوره حبس 13 سال به طول انجامید . رایلی در سال 1616 پادشاه را متقاعد ساخت که وی را از زندان آزاد کند تا برای یافتن طلا به آمریکای جنوبی برود . رایلی در این ماموریت با شکست مواجه شد و به همین سبب دستور پادشاه , در سال 1618 در برج لندن اعدام شد . می گویند روح والتر رایلی بسیاری از نقاط برج لندن از جمله کوئینز هاس و واک رایلی را تسخیر کرده است. در سال 1983 یکی از نگهبانان برج لندن صدای ور رفتن با قفل و کلون درها را شنید و هنگامی که نزدیک تر رفت موفق شد چهره سر والتر رایلی را تشخیص بدهد که داشت خیره به او می نگریست.

آراهام لینکلن :
ابراهام لینکلن رئیس جمهوری آمریکا در سال 1865 ترور شد . بسیاری از ساکنان و کارکنان کاخ سفید در واشنگتن آمریکا چنین مدعی شده اند که روح لینکلن را در داخل کاخ دیده اند. ویلیام ماملر کمی بعد از مرگ بینکلن , از یک زن عکس گرفت . وی در هنگام گرفتن عکس , اطلاعی از هویت زن مذکور نداشت , اما این زن همسر لینکلن بود . هنگامی که عکس فوق ظاهر شد , تصویر روحی که تصور می شود متعلق به لینکلن باشد در پشت سر همسرش پدیدار گشت و این در حالی بود که دو دست خود را بر روی شانه های همسرش گذاشته بود.
هری ترومن یکی دیگر از روسای جمهور آمریکا نیز گفته است که خدمه کاخ بارها به وی گزارش داده بودن که روح لینکلن را دیده اند. ترومن صدای تقه مرموزی را می شنید که به در اتاق کارش کوبیده می شد. او بر این باور بود که لینکلن در کاخ سفید حضور دائمی دارد.
دیگر ساکنان موقت کاخ سفید نیز روح لینکلن را دیده اند که در راهروهای کاخ در حال قدم زدن است و یا در حال پوشیدن پوتین هایش است. زاکلین کندی یکبار گفت که او حضور لینکلن را در کاخ حس می کرد و از این حس , آرامش فراوانی به او دست می داد. این اعتقاد وجود دارد که وح لینکلن از آن رو در کاخ سفید وجود دارد که او در دوران حضورش در کاخ سفید رنج های روحی بسیاری را تحمل کرد. عده ای می گویند این روح هنگامی پدیدار می شود که کشور آمریکا درگیر یک خطر جدی باشد.

ناپلئون بناپارت :
ناپلئون بناپارت , امپراتور فرانسه سال 1821 در حالیکه دوران تبعید خود را سپری می کرد , در جزیره سنت هلن واقع در اقیانوس اطلس در گذشت . یکی غریبه مرمور درست در همان روز مرگ ناپلئون در حالیکه چهره اش را با شال پوشانده بود به منزل مادر ناپلئون در شهر رم رفت و به اطلاع وی رساند که امپراتور لحظاتی پیش درگذشته است. این غریبه مرموز سپس با عجله از نظر ناپدید شد. مادام بناپارت بلافاصله مستخدم را احضار کرد و پرسید این مسافر غریب از کدام مسیر رفت ؟ اما پاسخ شنید کسی به خانه نیامده بود که بخواهد آن جا را ترک کند. خبر رسمی مرگ امپراتور ده هفته پس از این ماجرا به اطلاع مادرش رسانده شد.

دیک تورپین :
می گویند روح دیک تورپین یکی از مشهورترین ارواح سرگردان در جاده ها بخش های وسیعی از جاده لندن به اسکاتلند را به تسخیر خود در آورده است. دیک تورپین جانی و تبه کار بیرحمی بود که نهایتا در سال 1739 دستگیر و به جرم سرقت احشام در یوک انگلستان به دار مجازات آویخته شد.
صدها گزارش از مشاهده روح دیک تورپین عمدتا در جاده های داخلی انگلستان ثبت شده است . در بزرگراه آ یک , یک شبح اسب سوار دائما در برابر رانندگان پدیدار می شود. می گویند روح تورپین منطقه میان هینکلی و نانیتون را در میدلندز به تسخیر خود در آورده . این روح معمولا با چهره ای پوشیده در نزدیکی دهکده وتون پدیدار می گردد. پرونده های تاریخی نشان می دهد که تورپین زمانی از این دهکده وتون پدیدار می گردد. پرونده های تاری خی نشان می دهد که تورپین زمانی این دهکده را به عنوان مخفی گاه خود استفاده می کرده روح مذکور همچنید در جاده آ یازده ما بین لندن و نورویچ دیده شده که سور بر یک اسب سیاه چهار نعل می تازد و این درحالی است که کمر زنی را گرفته و زن دارد جیغ می کشد. تورپین به هنگام حیاتش یک زن بیوه ثروتمند را به دام انداخت و آن قدر او را شکنجه کرد تا محل اختفای جواهرات خود را به وی بگوید. تورپین سپس این زن را با طناب به اسب خود بست و روی زمین کشید تا جان سپرد.
گزارش های بسیاری از سوی توریست های نا آشنا با داستان دیک تورپین ارایه و ثبت شده که بسیاری از آنها با واقعیت های تاریخی مرتبط با این تبهکار سرشناس مطابقت می کند. بعضی از افراد ادعا می کنند که در واقع هیچ روح یا شبحی را ندیده اند . اما بر روی قسمت های خاصی از جاده ناگهان حضور سنگین , ازار دهنده و شدیدا اعصاب خرد کن چیزی را احساس کرده اند. شاید دلیل این امر , انرژی بسیار زیادی باشد که دیک تورپین پس از مرگ خود در این نواحی بر جای نهاد.

ارواح زنان مشهور

مریلین مونرو :
جنازه مرلین مونرو بازیگر و ستاره ناس سینما , سال 1962 در خانه اش یافت شد. جان میرز شفاگر آمریکایی و عکاس پدیده های خارق العاده به رغم این گمان غالب که مونرو خودکشی کرد , مدعی شده است که روح این بازیگر بر وی ظاهر شده و به او گفته است که مرگش صرفا بر اثر یک حادثه ناخواسته بوده است. همسایگان خانه مونرو خبر از این می دهند که درست در سالروز مرگ این بازیگر روح وی را در باغ خانه اش می بینند. کسانی هم گزارش داده اند که روح مونرو را در نزدیکی قبرش در گورستان ولت وود مموریال در حالتی سرگردان و پریشان مشاهده کرده اند. برخی از افراد نیز مدعی شده اند که تصویر مریلین مونرو را در آیینه هتل روزولت دیده اند. مونرو هنگام حیان به این هتل زیاد رفت و آمد می کرد و یکی از مکان های مخبوب او به شمار می رفت.

الیزابت بوردن:
الیزابت بوردن در یک پرونده جنایی پر سر و صدا در آمریکا , از اتهام به قتل بسیار فجیع پدرش اندرو و زن پدرش ابی بیگناه و مبری شناخته شد . در روزی که این جنایت فجیع به وقوع پیوست , الیزابت اندرو و ابی و یک خدمتکار که مشغول تمیز کردن پنجره ها بود در خانه حضور داشتند. الیزابت ادعا کرد که به هنگام قتل در خانه نبوده است. این در حالی بود که ابی در اتاق خواب مخصوص مهمان ها و اندرو در اتاق نشیمن به قتل رسیدند . از آن هنگام به بعد خانه مذکور در شهر فال ریور در ایالت ماسا چوست آمریکا مرکز فعالیت های منسوب به ارواح بوده است. در بسیاری از اتاق های خانه جریان های هوای سرد احسا می شود. افرادی که در خانه کار می کنند می گویند که هر از چند گاه صداهای مرموزی را می شنوند و همچنین درهای اتاق های خانه خود به خود باز و بسته می شوند و نیز رد پاهای توضیح ناپذیری در خانه دیده می شود و می گویند روح ابی رخت خواب ها را منظم می کند و همچنین صدای دعوای دو زن نیز شنیده می شود.

ماری آنتوانت:
چنین مشهور است که ارواح ماری آنتوانت (همسر لویی شانزدهم پادشاه فرانسه که با گیوتین سر از بدنش جدا شد ) و معاصران او کاخ ورسای را در فرانسه به تسخیر خود در آورده اند . این تسخیر شدگی ها موضوع مهم و جنجالی ای برای محققان پدیده های ماوراء الطبیعه ای  در سال 1901 بود (( انجمن تحقیقات ماوراء الطبیعه ای )) عاقبت در سال 1982 پذیرفت که آنچه در ورسای روی می دهد هیچ تطابقی با الگوی تسخیر شدگی بی هدف و خوادث خشن و وحشتناک ندارد. این انجمن اینگونه حدس زد که این ناحیه در کشور فرانسه قدرت حسی زیاد خود را از آندسته چهره های سرشناس تاریخی می گیرد که در زمان حیات خویش احساس می کردند که زمان و دوران قدرت شان در شرف به پایان رسیدن بوده است. 
 


نوشته کارن هارل
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 22:40  توسط کوشاوامیرعلی  | 

کاربرد فيزيك در ورزش

 

فوتباليستی را در نظر بگيريد كه هنگام ضربه زدن به توپ فقط از عضلات دو قلوي پاي خود استفاده مي كند. اين فوتباليست هنگام ضربه زدن به توپ از دو عضله استفاده ميكند و اگر قدرت وارد كردن انرژي اين دو عضله را 100نيوتن در نظر بگريم توپ او با سرعت مثلا40 كيلومتر در ساعت حركت خواهد كرد.حالافوتباليست ديگري را در نظر بگيريد كه هنگام ضربه زده علاوه بر استفاده از عضلات ساق پاي خود،از عضلات ران نيز استفاده مي كند.
اين شخص علاوه براينكه عضلات بيشتري استفاده مي كند نيروي بيشتري را برروي توپ وارد مي كند (200نيوتن)در نتيجه سرعت توپ او با 60يا 80كيلومتر در ساعت حركت خواهد كرد .ودر نهايت شوت او براي دروازبان حريف مشكل ساز خواهد بود
مي بينيد كه استفاده بسيار ساده وپيش پا افتاده اي از علم فيزيك در مثال بالا يك فوتباليست را از نظر قدرت شليك توپ به حد بالايي مي رساند .پس مي توان نتيجه گرفت كه علم در ورزش بي تاثير نيست.براي توجه بيشتر مثال زير را در نظر بگيريد:اسكي بازي را در نظر بگيريد كه در حدود60كيلو گرم وزن داشته و در مسابقه اسكي مارپيچ المپيك شركت كرده است ،قانون نيروي ثقل و وزن كه در فيزيك به صورت تئوري در كتاب ها مطرح شده است اين شخص را بر اثر نيروي كشش زمين ونيروي گرانش وطبق فرمول زير نيروي خاصي را بر او وارد مي كند.واو را از كوه به سمت پايين مي كشد ونيرويي كه هر دو جرم را به سمت يكديگر مي كشاند نيروي گرانش نام دارد ونيز ربايش زمين را بر يك جسم ،وزن ان جسم يا نيروي گرانش مي گويند و مي دانيم وزن با جرم فرق مي كند نتيجتا وزن اين اسكي باز طبق قانون زير برابر است با 60كيلو گرم ونيروي واردشده بر اوبرابراست با:

W=60(kg)*10(n/kg)=600N

ورزشكار ديگري را در نظر بگيريد كه وزن او اصطلاحا 100كيلو گرم باشد و نيروي وارد شده بر او برابر است با:

W=100(kg)10(n/kg)=1000N


نيرويي كه شخص دوم را به پايين مي كشد، حدودا400نيوتن از نيروي شخص اول بيشتر است .در نتيجه سر عت نفر دوم نيز به مراتب بيشتر خواهد شد.بنابراين شانس موفقيت نفر دوم در صورتي كه داراي فاكتور هاي مشترك ديگر مثل داشتن اسكي هايي با كيفيت يكسان وغيره ،براي پيروزي در مسابقه بيشتر است

کاربرد فیزیک در زندگی روزمره

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی : تا می‌توانی آرزو کن !
می‌دانید که قانون جذب جزو قوانین معنوی عالم هستی است و مثل قوانین ریاضی و فیزیکی واقعاً وجود دارد و روی زندگی ما و اطرافیان‌مان چه آگاهی داشته باشیم و چه خیر تأثیر دارد . از سوی دیگر قوانین فیزیک مدرن به طور عجیبی قانون معنوی جذب را اثبات می‌کند اکنون می‌خواهیم از دنیایی نظری بیرون بیاییم و ببینیم اگر یک انسان بخواهد قانون جذب را در زندگی واقعی به کار بگیرد چگونه فکر می‌کند و به چه شکلی دنیا را می‌بیند و از همه مهمتر در برخورد با مشکلات زندگی به چه شیوه‌ای رفتار می‌کند و چگونه بر مسایل دشوار زندگی در حوزه‌های مختلف غلبه کرده و راه حل مناسب را پیدا می کند .
مسلماً این شیوه بررسی قانون جذب بسیار جذاب خواهد بود چرا که از فضای شعارگونه و دانستگی بیرون می‌آییم و به فضای خیلی عملی و واقعی و کاربردی وارد می‌شویم و می‌توانیم با درک عملی و عمیق قانون جذب آن را به صورت جدی در زندگی خود به کار گیریم و از منافع غیر قابل انکار آن بهره مند شویم روش کار نیز به این شکل است که ابتدا برداشت خود از قانون جذب را عنوان می‌کنیم و سپس به شرح و تفصیل رفتارها و نگرش‌های ناشی از ان برداشت می‌پردازیم .
برداشت اول از قانون جذب : قانون می‌گوید تو آروز کن و شعله ارزویت را در دل خود پایدار نگاه دار . بقیه کاریعنی برآورده شدن آرزو و تبدیل آن به صورت یک واقعیت عینی و قابل لمس را به کاینات بسپار . ( همان پافشاری بر خواسته‌ها )
آرزو کردن اتفاقی است که خیلی از ما آدم‌های دنیای مدرن ارتباطات و اطلاعات از یاد برده‌ایم ما آدم‌های قرن بیست و یک بیش از حد لازم منطقی شده‌ایم استدلال‌های منطقی تمام بخش‌های زندگی ما را تحت نفوذ خود قرار داده‌اند برخی از این استدلال‌ها ریشه ریاضی دارند و بعضی دیگر استدلال‌هایی هستند که برای اثبات‌شان دلیلی نداریم ولی چون در محیط جا افتاده‌اند ما گمان می‌کنیم درست‌اند . بر طبق این استدلال‌ها خیلی از آدم‌ها حق آروز کردن خیلی چیزها را ندارند . مثلاً اگر در خیابان انسانی شبیه خودمان را دیدیم که سوار بر ماشینی مدل بالا مشغول جولان است باید به او اجازه دهیم بتازد و در عین حال اصلاً خیال داشتن چنین ماشینی را در سر نپرورانیم چرا که اساساً این جور آرزوها برای ما جایز نیست و باید به آروزهای کوچک و دست یافتنی‌تری فکر کنیم . استدلال‌هایی مثل این که تو باید اول شکم خودت را سیر کنی بعد به فکر ماشین بیفتی و یا این که هزینه تعمیر و نگهداری ماهیانه ماشین ها از درآمد فصلی من و تو بالاتر است و یا با لباس مندرس و قیافه کارگری و درهم ریخته سوار این قبیل ماشین‌ها شدن موجب خنده و مضحکه خواهد بود و هزاران استدلال بازدارنده دیگر باعث می‌شوند که من و شما با وجود این که ته دل مان سوار شدن بر چنین ماشین‌های مدل بالایی را طلب می‌کنیم و می‌توانیم لااقل در خیال خود چنین آرزویی را داشته باشیم از پایه قید این آروز را می‌زنیم و اصلا به آن فکر نمی‌کنیم .
اما قانون جذب به ما می‌گوید اصلاً نگران قد و قواره آرزو و همین‌طور قد و قواره خودمان نباشیم و هر وقت هر چیزی را دیدیم و به نظر رسید که می‌واهیم بدون هیچ نگرانی آن را طلب کنیم و بخواهیم . و قضاوت در مورد این که این آروز دست یافتنی است یا نه و همین طور امکان برآروده شدن و احتمال اجابت آن دعا و آروز را اصلاً در فکر خود راه ندهیم . وقتی طبق قانون جذب خود کاینات می‌پذیرد که آروزی درونی تک تک ما آدم‌ها را با بکارگیری تمام اجزای طبیعت اجابت کند دیگر دلیلی برای نگرانی از بابت هزینه و امکان پذیری اجابت آروز وجود ندارد و کار من و شما می‌شود فقط خواستن و منتظر اجابت شدن . حال تصور کنید که با این نوع نگرش به زندگی یعنی باور داشتن بی مرز بودن آروزها من و شما در حوزه‌های مختلف زندگی چه پیشرفت‌هایی عظیمی خواهیم کرد مثلاً در حوزه تحصیل شما بالاترین مدرک ممکن در بهترین رشته را آرزو می‌کنید و در مقابل محدودیت‌ها و مخالفت‌های بقیه با شجاعت می‌گویید که چرا من نباید به بالاترین مدارج علمی برسم ؟ و بعد با اعتماد به نفس در جلسات علمی و مناظرات شرکت کرده و از نظریات خود دفاع می‌کنید .
در حوزه توانگری و کسب درآمد هم وقتی حد و مرزی برای آرزوهای خود قایل نباشید و با اتکا به قانون جذب این حق را به خود بدهید که سقف آرزوهای خود را تا بی نهایت ادامه دهید در این صورت مثل یک شکارچی مترصد شکار بهترین فرصت‌ها ی درآمد سازی می‌مانید و از حداکثر توان خود برای یادگیری مهارت‌های درآمد زا و ورود به عرصه‌های پرسود بهره می‌جویید.
این اتفاقات تنها زمانی رخ می‌دهند که شما با استدلال‌های رنگارنگ منطقی و شبه منطقی سقف آروزهای خود را محدود نکرده باشید .
در زمینه انتخاب همسر هم شما سطح توقع و انتظار و در واقع سقف آروزهای خود را بالاتر خواهید برد و به جای راضی شدن به فردی متوسط و معمولی بهترین و زیباترین و پاک‌ترین انسان‌های روی زمین را برای همسری خود انتخاب خواهید کرد . در انتخاب دوست هم وسواس و همنشینان رابرای خود اختیار خواهید کرد . همه این خوبی‌ها به شرطی نصیب‌تان می‌شود که شما به درستی قانون جذب باور داشته باشید و به بی نهایت بودن سقف آروزهایی که می‌توانید در تمام لحظات زندگی خود بر دل برانید یقین داشته باشید .
نکته بعدی این است که اندازه آرزو در قانون جذب اصلاً مهم نیست یک آروزی کوچک مثل یافتن جای پارک برای ماشین و یا یافتن تاکسی خالی به اندازه یک آرزوی به ظاهر بزرگ مثل صاحب ویلا و اتومبیل لوکس شدن هر دو دست یافتنی و شدنی هستند .
قانون جذب می‌گوید : نگران قیمت و بزرگی و زمان تحقق آروزها نباش اصلاً به این محدودیت‌ها کاری نداشته باش . تو فقط آرزو کن و آتش این آرزو را برای همیشه در دل خود روشن نگه دار .
کاینات در بهترین لحظه و در مناسب‌ترین مکان بسته آرزوهایت را تحویل تو خواهد داد و این تحویل دهی شب و روز نمی‌شناسد . شب یا روز ، ارزان یا گران ، سنگین یا سبک ، کوچک یا بزرگ همگی برای کاینات یکسان اند و ما آدم‌ها نباید اصلاً نگران برآورده نشدن آروزهای مان به خاطر گرانی و سنگینی و یا بزرگی آن باشیم .
یک آرزو بعد از مشاهده یک اختلاف و تفاوت در دل انسان شکل می‌گیرد . مثلاً وقتی انسانی زیباتر خوش تیپ تر و خوش لباس تر یا پول دارتر را می‌بینیم بی اختیار طالب زیبایی و پول داری بیشتری می‌شویم . همین طلب کردن چیزی بیشتر و متعالی تر به شکل آرزو در دل ما شکل می‌گیرد و شروع به رشد می‌کند . از آن‌جا که تفاوت‌ها و اختلاف‌ها همیشه وجود دارند و در واقع به واسطه این تفاوت‌هاست که زندگی اجتماعی معنا پیدا می‌کند پس خط تولید آرزو هم تمام شدنی نیست و نباید هم به بهانه تمام شدن سهمیه آرزو از طلب کردن و خواستن و آرزو کردن دست برداشت .
همیشه باید آرزویی را در دل پروراند و برای رسیدن به آن بیشترین تلاش را به خرج داد . ضرب المثلی هست که می‌گوید آدم‌ها تا موقعی که آرزویی واقعی در دل خود دارند از دنیا نمی‌روند و زنده می‌مانند تا اجابت آن آرزو را به چشم خود ببینند . این همان چیزی است که قانون جذب به زبانی دیگر می‌گوید بنابراین برداشت اول از قانون جذب در زندگی عملی و روز مره این است که هرگز نباید به هیچ کس به خصوص هویت ذهنی و من فکری خودمان اجازه دهیم سقف و تعداد آروزهای ما را کم کند و روی آن محدودیت بگذارد یا برایش خانه‌ای بسازد . باید تا می‌توانیم آرزوهای متعالی و ارزشمند را در زندگی برای خود به وجود آوریم و دنبال کنیم می‌گویند به هنگام مرگ وقتی قدرت و عظمت و توانایی انسان بر او آشکار مي‌شود انسان حسرت زده می‌گوید ای کاش بیشتر آرزو می‌کردم و آرزوهای بزرگ‌تری در دل خود می‌چرخاندم .
قانون جذب می‌گوید قبل از فرا رسیدن روز حسرت تو فرصت داری بزرگ‌ترین آرزوهای زندگی خود را به وجود خود راه دهی . پس تا می‌توانی آرزو کن !

اما امروز برای تفسیر به نظرم مناسب است که سراغ معادله ی شرودینگر و مفاهیم عجیب نهفته در آن برویم. معادله ی موج شرودینگر در حقیقت یک معادله ی کاملا بی معنا بوده و بیشتر توجیح کننده یک سری از خواص عجیب الکترون ها بوده و دقیقا هیچ تفسیر فیزیکی از آن نمی توان استنباط کرد ، البته خود معادله یک تابع خاص مختلط هست که درک صرف ریاضی آن به دانش ریاضیاتی بسیار بالا نیاز مند بوده (حدودا فوق ریاضیات محض یا کاربردی به بالا) برای همین صریحا آن را قید نمیکنم ، جالبه این معادله یا تابع (که البته به تابع سای نیز شهرت دارد) با اینکه خود هیچ معنای خاصی در برندارد اما بعد ها توسط دانشمندی به نام دیراک یک معنای عجیب پیدا میکنه ، در تعریف دیراک قدرمطلق مجذور تابع سای در هر نقطه از فضای یک اتم برابر چگالی احتمالی حضور الکترون در یک نقطه و جالبه این مقدار هیچ گاه صفر نمیشه و هیچ گاه هم دقیقا یک نمیشه !

اگه از لغات عجیب بالا کمی گیج شدید بگذارید توضیحات رو ساده تر کنم ، در حقیقت تابع شرودینگر یک تابع از متغیر های مکان بوده که خروجی آن یک عدد مختلط میباشد (یعنی یک عدد منفی زیر رادیکال !) پس اگر به توان دو برسد تازه به یک عدد منفی میرسیم که از نظر علم احتمال بی معنا بوده پس با اعمال یک قدر مطلق به یک عدد حقیقی و ساده بین صفر و یک خواهیم رسید که میتواند یک احتمال خاص باشد. (از اصول علم احتمال یا اصول کولموگروف میدانیم که یک احتمال همواره عددی بین صفر و یک میباشد ). اما چگالی فضایی احتمال حضور یک واژه نسبتا طولانی اما ساده میباشد ، فر ض کنید یک قفس پرنده دارید با یک پرنده و ظرف دانه داخل آن و روی قفس هم یک پارچه انداخته ایم و اساسا درون قفس را نمیبینیم، اگر از ما بپرسند داخل قفس برویم احتمال دارد که کجا پرنده را پیدا کنیم ؟ ما در پاسخ میگوییم با توجه به این که پرنده ها علاقه خاصی به خوردن دارد احتمال حضور پرنده در فضای نزدیک ظرف دانه بیشتر است اما ممکن است آنجا پرنده را نیابیم ، پس حضور پرنده در فضای خاص حتمی نیست اما احتمال آن با توجه به شرایط یا شناخت خودمون نسبت به پرنده قابل محاسبه است. پس به احتمال حضور یک چیز خاص (چه الکترون باشد چه پرنده) در یک فضای خاص چگالی فضایی احتال حضور میگوییم. به همین سادگی !

آنچه که از تعاریف نسبتا پیچیده بالا خواستم ببگم این بوده که ماده اساسا رفتاری عجیب ، مبهم ، نامعلوم و غیر قابل پیش بینی دارد و اساسا حتی در علوم دقیقی چون فیزیک ما صرفا به رفتار های احتمالی آن میتوانیم بپردازیم و شناخت دقیق آن صرفا ممکن نیست. اما تعمیم نتایج تابع شرودینگر رو اگر از فیزیک جدا کنیم و در حیطه فلسفه زندگی روز مره ببریم به نتایجی جالب و زیبا خواهیم رسید. با تعمیم این نتایج فیزکی در فلسفه میتوان به این بیان رسید که حقیقت اساسا پیچیده و مبهم و صد در صد غیر قابل پیش بینی است و درک و دانش بشری همواره ما را به گذاره هایی میرساند که بتوانیم تصویری احتمالی و یا به لسان ساده تر حدسی از حقیقت را بیان کنیم اما نکته اینجاست که این صرفا حدس بشریت است و خود حقیقت هیچ الزامی ندارد که صرفا مطابق این حدس بر قرار باشد.

اما حال بگذارید فلسفه ی این موضوع را به تمثیلات اجتماعی تعمیم دهیم و کمی کاربردی تر حرف بزنیم ، یکی از مشکلات بزرگ جوامع جهانی امروز یا بهتر بگم حاکمیت جوامع جهانی امروز اینه که همواره تصاویری از حقیقت برای خود رسم میکنند و به پیش بینی و برنامه ریزی بر اساس پیش بینی های خود میپردازند ، اصلا چرا راه دور بریم ، کشور عزیز خودمون در سال های اخیر کم از این موضوع ضربه نخورده ، شما دقیت کنید زمانی که دولت اصلاحات کار را به دولت عدالت محور و مهرورز سپرد دولت مهرورز با یک دکترین بزرگ اقتصادی تحت عنوان عدالت وارد کار میشود و در راستای این دکترین ابتدا شدیدا ترمز جهانی شدن را میکشد و سپس با راهکار هایی چون سهام عدالت و ... سعی در محقق کردن اهداف این دکترین یعنی اقتصاد عدالت محور شود ، خب از لحاظ نظری حرفی پذیرفته بود که اقتصاد جهانی (جهانی شدن) موجب بی عدالتی در سطح جوامع میشود و به نوعی موجب میشود تا روند شبه امپریالیستی بر جامعه حاکم شود و این باعث میشود تا مردم به حقوق واقعی نرسند ، اما زمان اجرای این موضوع شاهد بودیم این رویکرد همان ابتدا موجب افزایش نقدینگی شده و در نتیجه تورمی شدید ایجاد شد وهمان مقدار کم عدالت هم .....

یا یک مثال فنی مهندسی را در نظر بگیرید ، همواره اگر در یک سیستم ترمودینامیکی (مثلا یک موتور هواپیما یا یک موتور اتو) شرایطی ایجاد کنیم تا فرآیند های ترمودینامیکی سیستم شبیه به چرخه کارنو شود بازده موتور از لحاظ نظری باید بیشتر و بیشتر شود اما اگر حقیقتا در عمل یک موتور خاص داشته باشیم و شرایط آن را به ماشین کارنو نزدیک کنیم میبینیم که بازده آن حتی ممکن است کاهش هم بیابد.

بله ، حقیقت را هیچ گاه نمیتوان پیشبینی کرد ، ما در بهترین حالت میتوانیم یک بازه احتمالی که احتمالا حقیقت را میتوان در آن یافت، را داشته باشیم و حتی اگر به احتمالی مانند 99.99 برسیم هیچ دورر از انتظار نخواهد بود که بگوییم که آن 0.01 درصد اتفاق بیافتد . البته این که نمیتوان حقیقت را یافت مطمئنا نباید باعث شود تا ما از تلاش خود برای رسیدن به حقیقت کمترین کوتاهی داشته باشیم ، بلکه بدین معنا بوده که هیچ گاه نباید به پیش بینی خود برای حقیقت اکتفا کنیم و در حقیقت موضوع بنیادین اینجاست که بدانیم نباید همه برنامه ریزی های خود را صرفا بر مبنای این پیش بینی ها بست ، اصلا همین هم انگیزه زندگی را به بشریت میبخشه ، دقت کنید مثلا اگر همه چیز معلوم ، واضح و مبرهن بود آیا اصلا انگیزه ای برای ادامه وجود میداشت؟

به قول لاپلاس که اگر همواره قوانین نیوتون برجهان حاکم باشند آنگاه با کمی تعمیم میتوان تماما لحظه لظحه آینده را دانست ، آیا این موضوع حس ماجراجویی بشر را نمیکشد ؟

اما نکته ای که بر ماواجب است بدانیم این موضوع است که همواره باید بدانیم که دقیقا نمیدانیم چه چیزی در یک لحظه بعد انتظار ماست ، پس بهترین استفاده ای که از هر لحظه عمر میتوان برد فقط وفقط زندگی کردن است ، پس به قول آن فیلسوف مصداق آن افرادی نشویم لحظات را پی خشوبختی میسوزانند اما بی خبر از آنکه خوشبختی همین لحظاتی است که میسوازنند. در نهایت هم یک قسمت از کتاب شازده کوچولو رو تقدیم تون میکنم تا شاید کمی درس بگیریم :

شازده کوچولو به فردی می خواره رسید که دائما در حال نوشیدن و مستی بود ، از او میپرسد : چه می نوشی ؟

- می مینوشم .

- چرا ؟

- تا فرموش کنم.

- چه چیز را ؟

- فرموش کنم که ناراحتم.

- از چه چیز ؟

- از این که می مینوشم !!

کار این میخواره به نظر ما شاید مسخره و غیر عادی باشد اما باید بداین بشر امروزی تمام مصداق این داستان کوتاهه ! چراکه این بشر دو پا همواره حقیقت را رها میکند و بجای اینکه از آن لذت ببرد ، همواره سعی دارد آن را فرمولیزه کند

. در ذهن بود من که شاید نسل جوان ما بخواهند از سال جهانی فیزیک یک جمع بندی داشته باشند لذا من به طور فشرده به این خواسته پاسخ می دهم.
فیزیک چیست؟ چرا برای فیزیک تبلیغ می کنیم؟ منظور از سال جهانی فیزیک چیست؟ کار اینشتین چه آموزشهایی برای ما دارد و نسل جوان از کار اینشتین چه می آموزد؟

من به این چند سؤال به طور مختصر پاسخ می دهم. باور ما فیزیک پیشگان این است که : شناخت سرشت فیزیک عالم، توانائی پیش بینی و کنترل پدیده های فیزیکی، نقش اساسی در توسعه پیشرفت ملی و کاهش آلام و رنجهای انسانی دارد. بنابراین همین کافی است که ما را موظف کند در مورد دانش فیزیک تبلیغ کنیم.
پیام اصلی فیزیک چیست؟ من فکرمی کنم سه پیام اصلی برای فیزیک هست که عبارتند از : کنکاش، کشف و اختراع. کنکاش در جهان اطرافمان، کشف شیوه کار کردن چیزها و اختراع اندیشه ها و تکنولوژی های جدید
.
خوب چرا امسال سال جهانی فیزیک است، آقای دکتر منصوری بیان کردند، شاید ما تعداد کمی فیزیکدانان

داشته ایم که نسل های بعدی کار آنها را دنبال کرده اند. و در کلاسهای خود مطالب آنها را تدریس کرده اند ولی در مورد اینشتین، همان طوری که می دانید مسأله نسبیت اینشتین و مسأله حرکت برونی بود که در نهایت به کشف اتم منجر شد و اندیشه های اینشتین، اندیشه هایی بود که نسل های بعدی آن اندیشه ها را مورد مطالعه و تدریس در
کلاس های درس قرار دادند و بحث اینشتین در کلاسهای درس از همه ی دانشمندان بیشتر بود، شاید به همین دلیل است که یک صد سال پس از ابداع آثار اینشتین، این سال را سال جهانی فیزیک نامیده اند.
اهداف مهم سال جهانی فیزیک کدامند؟ آشنا کردن عموم سیاست پیشگان با علم فیزیک، آشنا کردن نوجوانان با دانش فیزیک، جذب امکانات و جلب حمایت برای پیشبرد دانش فیزیک
.
در کشورهای پیشرفته معمولاً در جذب دانشجو به رشته فیزیک مشکل دارند، من در دانشگاه «ایلینوی» بودم و در 15 سال قبل در آنجا تدریس می کردم در کل ایالت چهار دانشجو برای رشته فیزیک جذب کرده بودند، اکثر کلاسها چهار نفری بود و تلاش دانشگاه این بود که دانشجویان بیشتری را به رشته فیزیک جذب کند ولی ما خوشبختانه در ایران برای جذب دانشجو مشکلی نداریم و باید تلاش کنیم، که دانشجویان مستعدتر و تواناتر را به رشته فیزیک جذب کنیم
.
چگونه می توانیم اهداف فوق را برآورد کنیم؟

یکم : باید معلمان بسیار خوبی برای رشته فیزیک داشته باشیم: فکر می کنم کمتر فردی را می توانید پیدا کنید که در رشته فیزیک ادامه تحصیل داده باشد و معلم خوبی در فیزیک نداشته باشد. یعنی اگر دانش آموز یا دانشجویی برای درس فیزییک معلم خوبی نداشته باشد، مطمئناً به رشته فیزیک نخواهد رفت، نمونه اش خود بنده هستم که استاد عزیزم جناب آقای محمدحسن باقی در دوره متوسطه معلم من بوده اند و معلمیِ خوب ایشان و تلاش ایشان سَرِ کلاسها نقش مهمی داشت که من این رشته را انتخاب کردم.
دوم : در تدریس فیزیک باید به مفاهیم دقیق فیزیک توجه کرد و از کلنجار زیاد با فرمولها خود داری نمود ما متأسفانه روی مفاهیم کمتر دقت می کنیم و بیشترِ وقت خود را در فرمولها صرف می کنیم که مفید نیست
.
سوم : کنجکاوی، یک عامل مهم برای جذب به رشته فیزیک کنجکاوی است امّا متأسفانه اکثر جوانان و نوجوانان ما به فکر شغل هم هستند و یکی از وظایفی که ما به عهده داریم - و مخصوصاً انجمن فیزیک می تواند کمک کند - این است که شغلهای مرتبط با رشته فیزیک را به نوجوانان و جوانان علاقه مندی که فیزیک روی می نماید. معرفی کنیم
.
چهارم : سخنرانی های علمی : سخنرانی های علمی بسیار مفید است در این نوع سخنرانیها نباید مسائل پیچیده فیزیک مطرح شود بلکه باید مطالب به زبان ساده بیان شود
.
پنجم : برپا ساختن نمایشگاهها : باید نمایشگاههایی را ترتیب داد تا بازدید کنندگان بتوانند به سادگی خودشان آزمایش کنند و قوانین فیزیک را دریابند و با آنها آشنا شوند و کاربرد فیزیک در زندگی را درک کنند
.
ششم : مطرح کردن جایگاه فیزیک در علوم : مخصوصاً کاربردهای فیزیک در دیگر رشته ها می تواند بسیار جالب باشد برای مثال MRI را مطرح می کنم که اگر ما بتوانیم MRI را در چک آپ سالانه وارد کنیم، می توانیم، حدود 95% از بیماری های سرطان را در مراحل اولیه شناسائی کنیم و این شناسائی، با کاری که «رابی» در سال 1930 آغاز کرد، توسعه پیدا نمود تا اینکه در سال 1987 به عنوان مهم ترین رویداد علمی سال شناخته شد بنابراین، به عنوان یک نمونه، می تواند برای شناساندن فیزیک در جامعه مفید باشد یا شاید عده ای ندانند که اینترنت را فیزیک دانان در دهه 1960 پایه گذاری کردند، در ابتدا برای اینکه اطلاعات بین دو آزمایشگاه رد و بدل شود اینترنت پایه گذاری شد و به تدریج به اینترنتی تبدیل شد که امروز بر تمام شؤون اجتماعی، اقتصادی و مخصوصاً در سال های اخیر بر شؤون سیاسی ما تأثیر گذاشته است
.
اما آنچه برای نسل جدید مهم است، تحلیل کارهای اینشتین است، اینشتین 26 ساله بود که مقاله های خود را نوشت و قیافه ی او با موهای ژولیده مربوط به دوره های بعدی زندگی اوست، بنابراین 1 – جوان بودن اینشتین دارای اهمیت است، 2 – مقاله هایی که نوشت نه بر مبنای تجربه محکم بود نه بازی با ریاضی بود بلکه تفکر و تدبر توأم با استدلال زیبا بود، و همین زیبایی از مبانی کار اینشتین بود که براساس شعور فیزیکی انجام گرفت 3 – خصیصه ی دیگر اینشتین این بود که در ساعات فراغت وقتی کارمند جوانی در اداره ثبت اختراعات سوئیس بود به این اکتشافات دست یافت
.
اگر جوانان ما به این سه خصیصه توجه کنند می توانند درسهای آموزنده ای را از زندگی اینشتین فرا گیرند کارهای مهم علمی را باید در جوانی انجام دهید، خودتان را باور کنید و بزرگترها نیز باید شما را باور کنند، اکثر کسانی که جایزه نوبل دریافت کرده اند، عمده ی تلاش های خود را در دوران جوانی کار گرفته اند
.
کمبود وقت نداریم ما معمولاً کمبود کار، کمبود تلاش و کمبود پشتکار داریم، اینشتین مقاله های خود را در ساعات فراغت خود نوشت. تفکر و تدبر را فراموش نکنید، فقط به معادلات و فرمول ها دل نبندید من دیده ام که فرمول ها را خیلی خوب می دانید اما وقتی می گوئیم درباره ی این فرمول چند سطر بنویسید که اظهار ناتوانی می کنید و نمی توانید درباره آن چیزی بنویسند. در خاتمه از فرصتی که به من دادید تشکر می کنم

.نقش فیزیک در تشخیص بیماری ها

 

.پزشكان برای تشخیص بیماری ها از انواع وسایل ساده مانند دماسنج و فشارسنج، گوشی طبی (استتوسكوپ) تا دستگاه های بسیار پیچیده مانند میكروسكوپ الكترونی، لیزر و هولوگراف كه همه براساس قانون های فیزیك طراحی و ساخته شده استفاده می كنند. در این قسمت به ساختمان و طرز كار برخی از آنها می پردازیم.

رادیوگرافی و رادیوسكوپی
رادیوگرافی عكسبرداری از بدن با پرتوهای ایكس و رادیوسكوپی مشاهده مستقیم بدن با آن پرتوها است. در عكاسی معمولی از نوری كه از چیزها بازتابش می شود و بر فیلم عكاسی اثر می كند استفاده می شوند در صورتی كه در رادیوگرافی پرتوهایی را كه از بدن می گذرند به كار می برند.
پرتوهای ایكس را نخستین بار در سال 1895 میلادی، ویلهلم كنراد رنتیگن استاد فیزیك دانشگاه ورتسبورگ آلمان كشف كرد. این كشف بسیار شگفت انگیز بود و خبر آن با سرعت در روزنامه های جهان منتشر شد. جالب است كه رنتیگن بر روی پرتوهای كاتدی كار می كرد و به طور اتفاقی متوجه شد كه وقتی این پرتوها، كه همان الكترون های سریع هستند به مواد سخت و فلزات سنگین برخورد می كنند پرتوهای ناشناخته ای تولید می شود او این پرتوها را پرتو ایكس به معنی مجهول نامید.
پرتوهای ایكس قدرت نفوذ و عبور بسیار زیاد دارند. به آسانی از كاغذ، مقوا، چوب، گوشت و حتی فلزهای سبك مانند آلومینیوم می گذرند، لیكن فلزهای سنگین مانند سرب مانع عبور آنها می شود. اشعه ایكس از استخوان های بدن كه از مواد سنگین تشكیل شده اند عبور نمی كنند در صورتی كه از گوشت بدن به آسانی می گذرند. همین خاصیت سبب شده كه آن را برای عكسبرداری از استخوان های بدن به كار برند و محل شكستگی استخوان ها را مشخص كنند. برای عكسبرداری از روده و معده هم از پرتوهای ایكس استفاده می شود لیكن برای این كار ابتدا به شخص مایعاتی مانند سولفات باریم می خورانند تا پوشش كدری اطراف روده و معده را بپوشاند و سپس رادیوگرافی صورت می دهند.
كشف پرتوهای ایكس كه به وسیله رنتیگن عملی شد سرآغاز فعالیت های دانشمندانی مانند تامسون، بور، رادرفورد، ماری كوری، پیركوری، باركلا و بسیاری دیگر شد به طوری كه نه فقط چگونگی تولید، تابش و اثرهای پرتو ایكس و گاما و نور شناخته شد بلكه خود اشعه ایكس یكی از ابزارهای شناخت درون ماده شد و انسان را با جهان بی نهایت كوچك ها آشنا كرد و انرژی عظیم اتمی را در اختیار بشر قرار داد.
پرتوهای ایكس در پزشكی و بهداشت برای پیشگیری، تشخیص و درمان به كار می رود به طوری كه در فناوری های مربوطه یكی از ابزارهای اساسی است.

سونوگرافی
سونوگرافی عكسبرداری با امواج فراصوت است. فراصوت امواج مكانیكی مانند صوت است كه بسامد آن بیش از 20 هزار هرتز است. این امواج را می توان با استفاده از نوسانگر پتروالكتریك یا نوسانگر مغناطیسی تولید كرد.
خاصیت پیزوالكتریك عبارت است از ایجاد اختلاف پتانسیل الكتریكی در دو طرف یك بلور هنگامی كه آن بلور تحت فشار یا كشش قرار گیرد و نیز انبساط و انقباض آن بلور هنگامی كه تحت تاثیر یك میدان الكتریكی واقع شود. بنابراین هرگاه از یك بلور كوارتز تیغه متوازی السطوحی عمود بر یكی از محورهای بلور تهیه كنیم و این تیغه را میان دو صفحه نازك فولادی قرار دهیم و آن دو صفحه را به اختلاف پتانسیل متناوبی وصل كنیم، تیغه كوارتز با همان بسامد جریان منبسط و منقبض می شود و به ارتعاش درمی آید و در نتیجه امواج فراصوت تولید می كند. پدیده پیزوالكتریك در سال 1880 به وسیله پیركوری كشف شد و از آن علاوه بر تولید امواج فراصوتی، در میكروفن های كریستالی و فندك استفاده می شود.
امواج فراصوتی دارای انرژی بسیار زیاد است و می تواند سبب بالا رفتن دمای بافت های بدن انسان، سوختگی و تخریب سلول ها شود. از این امواج در دریانوردی، صنعت و پزشكی استفاده می شود.
در پزشكی برای تشخیص، درمان و تحقیقات این امواج را به كار می برند. دستگاهی كه برای عكسبرداری به كار می رود اكوسكوپ یا سونوسكوپ است. اساس كار عكسبرداری با امواج فراصوت بازتابش امواج است در این عمل دستگاه گیرنده و فرستنده موجود است و از بسامدهای میان یك میلیون تا پانزده میلیون هرتز استفاده می كنند. دستگاه مولد ضربه های موجی در زمان های بسیار كوتاه یك تا پنج میلیونیم ثانیه را در حدود 200 ضربه در ثانیه می فرستد و این ضربه ها در بدن نفوذ می كند و چنانچه به محیطی برخورد كند كه غلظت آن با محیط قبلی متفاوت باشد پدیده بازتابش روی می دهد و با توجه به غلظت نسبی دو محیط مقداری از انرژی ضربه های فراصوت بازتابش می شود. دستگاه گیرنده این امواج را دریافت می كند و به كمك دستگاه الكترونی و یك اسیلوسكوپ آن را به نقطه یا نقاط نورانی به تصویر تبدیل می كند. عكسبرداری با فراصوت را برای تشخیص بیماری های قلب، چشم، اعصاب، پستان، كبد و لگن انجام می دهند.

وسایل الكتروپزشكی
بخشی از وسایل تشخیص بیماری ها، دستگاه هایی هستند كه براساس قانون های مربوط به الكتریسیته و الكترونیك ساخته و به كار گرفته می شوند. نمونه ای از این دستگاه ها عبارتند از الكتروكاردیوگراف، الكتروبیوگراف و الكترو آسفالوگراف. این دستگاه ها می توانند با رسم نمودارهایی وضع سلامت یا بیماری را برای پزشك مشخص كنند. ممكن است این دستگاه ها مجهز به نوسان نگار باشند و در نتیجه نمودارها مستقیماً بر روی یك صفحه تلویزیون مشاهده شود. نمونه این دستگاه ها كاردیوسكوپ است كه معمولاً در اتاق بیمار قرار می گیرد و بر آن منحنی ضربان قلب بیمار مشاهده می شود. در الكتروكاردیوگراف به جای آنكه منحنی ها مستقیماً دیده شود آن منحنی ها (نمودارها) بر روی نواری از كاغذ ثبت و ضبط می شود و پزشك از روی آنها می تواند وضعیت قلب و نوع بیماری را تشخیص دهد.
الكتروآنسفالوگرافی دستگاهی است كه با آن بیماری هایی چون صرع، تومورهای مغزی، ضربه، اعتیاد به دارو و الكل تشخیص داده می شود و كار این دستگاه با استفاده از فعالیت های الكتریكی كه در سطح بدن ظاهر می شود، صورت می گیرد. اندازه گیری ها نشان می دهد كه در قشر مغز تغییرات پتانسیل الكتریكی منظمی انجام می شود. «این پتانسیل های الكتریكی به استثنای حالت بیهوشی عمیق یا قطع جریان خون به مغز همیشه وجود دارند. هنگامی كه قشر مغز خراب شود، این نقش تغییر می كند. با قرار دادن الكترودهای پهن یا الكترودهای سوزنی شكل بر روی پوست سر می توان امواج را از پوست سر به سمت دستگاه ثبات هدایت كرد... این امواج نتیجه پتانسیل های كار نورون های عصبی قشر مغزند كه در سطح مغز ظاهر می شوند ... خاصیت مهم این امواج بسامد آنها است. گستره معمولی این بسامد از یك تا 60 هرتز تغییر می كند... این امواج برحسب بسامد، ولتاژ، محل های تلاقی، شكل امواج و نقش هایی كه دارند، ارزیابی می شوند

تهیه طرح های سه بعدی از بدن

در سال های 70-1960 برای تشخیص بیماری ها چهار روش جدید ابداع شد:

الف _ گرمانگارى: نخستین روش گرمانگاری بود كه در سال 1962 عرضه شد. می دانیم كه هر جسمی كه دمایش بالاتر از صفر مطلق (273- درجه سلسیوس) باشد از خود امواجی تابش می كند كه به نام امواج گرمایی معروف است. از این خاصیت یعنی انتشار امواج گرمایی از بدن انسان استفاده شده و اختلاف دمای قسمتی از بدن را به صورت تصویری رنگی تهیه می كنند. این روش برای تحقیق و بررسی رگ های خونی سطحی بدن مفید است و با آن می توان از وجود تومورها نیز باخبر شد.
ب- توموگرافى: پرتوهای ایكس می توانند از بافت های نرم بگذرند، لیكن میزان جذب یا عبور آنها به غلظت بافت بستگی دارد. چنانچه پرتو ایكس در مسیر خود از غده ای بگذرد، میزان جذب آن نسبت به وضعیتی كه غده وجود نداشته باشد، تفاوت می كند. به كمك كامپیوتر می توانند تصویری را كه از بدن گرفته اند، پردازش كنند و اطلاعات دقیق مربوط به ساختمان بدن و وجود غده را مشخص نمایند. عملی كه با كمك پرتو ایكس و كامپیوتر برای تعیین غده ها صورت می گیرد را توموگرافی می نامند.
پ- هولوگرافی (تمام نگاری): دنیس گابور فیزیكدان نوع جدیدی از عكاسی را در سال 1947 ابداع كرد كه بعداً در موارد گوناگون از جمله در پزشكی از آن استفاده شد. هولوگرافی براساس خواص امواج متكی است و تصویری كه از ریزشىء گرفته می شود، سه بعدی است. در این طریقه تصویری كه از هر عضو بدن گرفته می شود، كاملاً همه قسمت های اطراف آن عضو دیده می شود. برای تهیه عكس سه بعدی معمولاً از پرتوهای لیزر استفاده می شود.
ت- دستگاه تشدید مغناطیسی (nmr ) :اساس این دستگاه بر این خاصیت است كه هسته اتم های خاصی در صورت قرار گرفتن در میدان مغناطیسی امواجی از خود تابش می كنند كه قابل ردیابی است. این پدیده در سال 1940 شناخته شد و كاربرد آن در پزشكی برای نخستین بار در سوئد توسط «اریش اودبلاد» و از دهه 1950 شروع شد.
در سال 1973 در انگلیس از طریق ردیابی تابش تراكم اتم های هیدروژن در بافت های مختلف بدن نخستین تصویر nmr تهیه شد. از سال 1977 به بعد تصویر از مغز نیز به این وسیله گرفته شد.

فیزیک در زندگی

بشر در طول تاریخ همواره مجذوب آسمان شب بوده است. انسانی که صدها سال پیش می‌زیست شگفتیهای فرا‌سوی آسمان را چنان می‌دید که هر اجرام آسمانی را به یک شکلی تشبیه می کرد. پیشرفت اختر فیزیک این تصور را دگرگون کرد. تصویر آسمان در نظر اختر شناس امروز ، آشناتر و زیباتر ، اما پیچیده است. با مطالعه اخترشناسی می‌توانیم این جهان را سرشار از شگفتیها را بیشتر بشناسیم. ستارگان نورانی نامهای مشخص دارند، نام آنها را شکل ستارگان توصیف و نامگذاری می‌کنند.

بسیاری از ستاره‌ها و صورتهای فلکی ، نام خود را از تمدنهای باستانی و اولیه به هدیه گرفته‌اند. برای مثال با جستجویی ساده در آثار تاریخی به داستانها و افسانه‌های بسیاری در مورد صورت فلکی جبار دست خواهید یافت که به دوران سامریها ، روم باستان و بسیاری تمدنهای دیگر باز می‌گردد. با مراجعه به کتابها و منابع نجومی به نامهایی برای ستارگان بر می‌خوریم که در هیچ یک از قواعد نامگذاری ستارگان نمی‌گنجد.

نامگذاری ستارگان متغیر

نامگذاری این ستارگان را می‌توان بر اساس همان طرح مورد تأیید انجمن ستاره شناسان انجام داد، اما دلایل تاریخی حاکی از آن است که این قاعده گاهی کار را بسیار دشوارتر خواهد کرد. بدین منظور برای نامگذاری دسته بزرگی از ستارگان یعنی ستارگان متغیر قاعده زیر را برمی‌گزینیم. نخستین ستاره متغیر کشف شده در هر صورت فلکی چنانچه بر اساس معیار بایر و یا Flamsteed نام گداری نشده باشد با حرف R و به دنبال آن ، نام صورت فلکی خوانده می‌شود. برای مثال نخستین ستاره متغیر که در صورت فلکی Cetus یافت شد و بر اساس معیار بایر و Flamsteed نامگذاری نشده بود R Ceti نام گرفت.

دومین ستاره کشف شده در آن صورت فلکی نام S و سپس T و همینطور تا Z را به خود می‌گیرد. این قاعده 9 ستاره اول کشف شده را در هر صورت فلکی نامگذاری می‌کند. برای ستاره 10 ام به بعد نامRR و سپسRS و سپسRT و همینطور تا RZ سپس SS وST و همینطور تا SZ. آنقدر این ترتیب را ادامه می‌دهیم تا به ZZ برسیم. این مجموعه نیز 54 ستاره متغیر را در هر صورت فلکی نامگذاری می‌کند. برای ادامه از AA شروع می‌کنیم و به همان شکل قبل تا AZ و سپس BB تا BZ.

آن قدر این کار را ادامه می‌دهیم تا با QZ برسیم. تا انجا 334 ستاره نامگذاری شده است. برای ادامه از حرف V به همراه یک شماره که از 335 شروع می شود کار را دنبال می‌کنیم. برای مثال V335 ، V336 و … . به دو نکته در این نامگذاری باید توجه کرد. اول اینکه QZ در این مجموعه جایی ندارد و دوما اینکه توجه کنید که هیچگاه در این نامگذاری حرف دوم بالاتر از حرف اول (در ترتیب الفبا) نمی‌باشد. یعنی هیچگاه به عنوان مثال BA یا CB یا SR یا ... نداریم.

سیستم نامگذاری در برخی از کاتالوگهای معروف

BD numbers

این نام مشخصه کاتالوگی است که در اواسط قرن 19 توسط Bonner Durchmusterung تهیه شد. در این مجموعه نام چند صد هزار ستاره با قدر روشنتر از 10 گرد آوری شده است. این کاتالوگ حاوی موقعیت این ستاره‌ها می‌باشد و فهرستی نیز بر اساس همین موقعیت در این کاتالوگ موجود می‌باشد. اعداد کاتالوگ بر اساس شمارش ستارگان در یک میل خاص از شمال به جنوب تعیین شده است. بنابراین BD numbers بیانگر میل به همراه یک عدد بالا رونده بر اساس شمارش ستاره در این میل خاص می‌باشد.

برای مثال BD + 31o216 به معنی 216 ستاره در محدوده میل 31+ و 32+ می‌باشد. BD محدوده میل بین 90+ تا 22+ را پوشش می‌دهد. (CD (Cordoba Durchmusterung و (CPD (Cape Photographic Durchmusterung کار مشابهی را برای مناطق جنوبی‌تر انجام می‌دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 22:7  توسط کوشاوامیرعلی  | 

درباره علم ژنتيك

ژنتيك علم انتقال اطلاعات از يك سلول به سلول ديگر و از والد به نوزاد است كه از يك نسل به نسل بعد منتقل مي‌شود.اولين كسي كه توانست قوانين حاكم بر انتقال صفات ارثي را شناسايي كند، كشيشي اتريشي به نام "گريگور مندل " بود كه در سال 1865 اين قوانين را كه حاصل آزمايشاتش روي گياه نخود فرنگي بود، ارائه كرد.

 از برجسته‌ترين خدمات اين علم در حال حاضر مي‌توان موارد زير را برشمرد:

اصلاح نژادي حيوانات و نباتات كه باعث بالا رفتن سطح كيفيت و كميت فرآورده‌هاي غذايي استحصال شده از آنان شده است، تهيه داروها و هورمون‌ها با درجه خلوص بالا و صرف هزينه‌هاي پايين درمان بيماري‌هاي ژنتيكي با ايجاد تغييرات در سلول تخم كه از جديدترين دستاوردهاي مهندسي ژنتيك محسوب مي‌شود. و پيش بيني محدود بيماري‌ها در فرزندان آينده يك زوج كه از اين طريق به زوج‌هاي جواني كه مي‌خواهند با يكديگر ازدواج كنند.

به كمك اين علم از جهش‌هاي متوالي عوامل بيماري‌زا كه عامل اصلي فناناپذير بودن آنها است، جلوگيري به عمل مي‌آيد و درصد بالايي از بيماري‌هاي شناخته شده ريشه‌كن خواهد شد.كارت‌هاي شناسايي افراد، ژنتيكي خواهد شد كه براي هر دو فردي روي كره زمين (به‌جز 2قلوهاي همسان و كلون‌ها) متفاوت خواهد بود و دقيقاً هويت هر فرد را تعيين مي‌كنند.

روزي مي‌رسد كه در آينده مجرمان با گذاشتن كوچك‌ترين اثر بيولوژيكي از خود مثل يك تار مو به‌سرعت شناسايي خواهند شد. مي‌توان سرعت رشد موجودات مختلف را افزايش داد كه خود اين امر مزاياي بسياري را فراهم مي‌آورد كه از آن جمله مي‌توان به پرورش سريع حيواناتي همچون گاو و گوسفند اشاره كرد كه مي‌توانند نيازهاي غذايي يك جامعه را تا حد زيادي مرتفع كنند.

علم ژنتيك در دهه 70 ميلادي قرن بيستم ابداع شد و مورد توجه‌ خيلي از دانشمندان و محققان قرار گرفت.

 با استفاده از علم ژنيتيك مي‌توان گياهاني كه نادر هستند يا منحصر به فرد‌ هستند، را از نقاط مختلف كشور جمع‌‌آوري و بعد سلول‌هاي آنها را نگهداري كرد،‌ به گونه‌اي كه در صورت انقراض مي‌توان آنها را احياء كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:32  توسط کوشاوامیرعلی  | 

کشف فسیل عنکبوت از عهد ژوراسیک  

فسيل عنكبوت 165 ميليون ساله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پژوهشگران موفق شده‌اند فسیل کامل عنکبوتی را در شمال چین پیدا کنند که 165 میلیون سال عمر دارد.

فسیل کامل عنکبوت به قدمت 165 میلیون سال در چین کشف شد. این فسیل که متعلق به عنکبوتی به نام علمی Eoplectreurys gertsch است، مربوط به دوران میانی ژوراسیک است و به‌مراتب قدیمی‌تر از 2 نمونه دیگر 120 میلیون ساله است که پیش از این کشف شده بود.

این فسیل در منطقه‌ای در شمال چین پیدا شده که مملو از فسیل‌های سمندر، پستانداران کوچک ابتدایی، حشرات و سخت‌پوستان آبزی است. این منطقه در دوره ژوراسیک، بخشی از یک دریاچه در منطقه‌ای آتشفشانی بود.

به ندرت پیش می‌آید که فسیل عنکبوتیان مربوط به دوره میانی ژوراسیک بدست بیاید، چراکه اجزای بدن این نرم‌تنان معمولا به سادگی از بین می‌رود. اما به‌نظر می‌رسد این عنکبوت در خاکسترهای آتشفشانی به دام افتاده و ساختار بدنش با کیفیتی بی‌نظیر از آن دوران تاکنون باقی مانده است.

نوادگان بقایای این عنکبوت امروز در کالیفرنیا، آریزونا، مکزیک و کوبا  زندگي مي‌كنند. به‌همین دلیل، کشف نیای باستانی این خانواده در چین بدان معنی است که 165 میلیون سال پیش، این عنکبوت در منطقه‌ای بسیار وسیع‌تر زندگی می‌کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:25  توسط کوشاوامیرعلی  | 

مرد میمونی  چيني 

مرد ميمونما چيني

مرد چینی که به دلیل داشتن موهای زیاد، مرد میمونی لقب گرفته، قصد دارد چندین عمل جراحی برای چیدن موها از سطح بدنش انجام دهد.

یو زنگ هوان که 96 درصد از سطح بدنش را موهای زائد پوشانده و هم اکنون دچار افسردگی شدیدی شده، تصمیم گرفته چندین عمل جراحی برای چیدن موهای سطح بدنش انجام دهد.

اين هم دليل ديگري كه دلالت بر اين دارد، اجداد گذشته انسان، ميمون‌هاي آدم‌نمايي بوده‌اند كه طي ميليون‌هاي سال و به تدريج دچار تغييرات ژنتيكي شدند و بصورت امروزي خود در آمدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:20  توسط کوشاوامیرعلی  | 

چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار می‌گیرد؟!

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
۲. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
۳. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

۴. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
۵. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند
.
۶. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند
.
۷. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. انگشت شصت نشانه والدین است. انگشت دوم خواهر و برادر. انگشت وسط خود شما. انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:13  توسط کوشاوامیرعلی  | 

تاريخچۀ تکامل پرچم ايران

پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.


نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد. پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک لله " (يعني پادشاهي متعلق به خداوند است)سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک لله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورۀ قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 22:12  توسط کوشاوامیرعلی  | 

 

 

زندگينامه

شمس‌الدين محمد ملقب به خواجه حافظ شيرازي و مشهور به لسان‌الغيب از مشهورترين شعراي تاريخ ايران و از تابناك ترين ستارگان آسمان علم و ادب ايران زمين است كه تا نام ايران زنده و پابرجاست نام وي نيز جاودانه خواهد بود. با وجود شهرت والاي اين شاعر گرانمايه در خصوص دوران زندگي حافظ به‌ويژه زمان تولد او اطلاعات دقيقي در دست نيست، ولي به حكم شواهد و قرائن ظاهراً شيخ در حدود سال 726-727 ه.ق در شهر شيراز كه به آن صميمانه عشق مي ورزيده به دنيا آمده است. اطلاعات چنداني از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نيست. ظاهراً پدرش بهاءالدين نام داشته و در دوره سلطنت اتابكان سلغري فارس از اصفهان به شيراز مهاجرت كرده است. مادر شمس الدين زني كازروني بوده است و خانه ايشان در دروازه كازرون شيراز واقع بود. شمس الدين در دوران كودكي يتيم مي شود و براي امرار معاش يك چندي در نانوايي به خميرگيري مي پردازد. با تمام مشكلات به‌دليل علاقه وافري كه به علم آموزي داشت به مكتب روي آورد و پس از سپري نمودن علوم و معلومات معمول زمان خويش به محضر علما و فضلاي زادگاهش شتافت. بيست سال بيشتر نداشت كه به يكي از مشاهير علم و ادب ديار خود بدل گشت. وي از جمله شاعراني است كه در ايام حيات خود شهرت يافت. حافظ علاوه بر اندوخته هاي علمي و ادبي خود قرآن را به 14 روايت از حفظ داشت و با صداي خوش مي خواند. از اين رو تخلص حافظ را براي خويش برگزيد. نخستين جامع ديوان حافظ محمد گلندام است و بنابر تصريح اين دوست و هم‌درس خواجه، حافظ به جمع آوري غزل‌هاي خويش رغبتي نشان نمي داد. از اين رو بعد از وفات او محمد گلندام غزل‌هاي وي را براساس حروف الفبا دسته‌بندي و جمع آوري كرد. حافظ به سال 729 ه. ق در شيراز وفات يافت. آرامگاه حافظ در باغ زيبايي در شيراز واقع شده است كه به حافظيه معروف است و قبله اهل دل گشته.

دوره‌‌‌اي كه حافظ در آن مي زيست و تأثير آن بر شعرش

حافظ هنرمندي هدفمند بود، پس از تاريخ زمانه اش جدا نيست. دوره زندگي اين شاعر در عصر فترت دوره ايلخاني و تيمور است، يعني كشمكش و آشوب بزرگ مغول و تيمور. شيراز در اين دوران كانون هنر ايران بود و به سبب هوشياري يكي از اتابكان فارس، با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول در امان ماند و پناهگاه هنرمندان و انديشمندان شد. با وجود اين عصر حافظ، دوران سقوط ارزش‌هاست. عصر جنگ‌هاي داخلي و تزويرهاي خانگي. او هرگز شعر خود را دستمايه ارتزاق قرار نداد، حتي زماني‌كه مورد توجه حاكمان و فرمانروايان فارس شد و به دربار ابواسحاق اينجو و شاه شجاع مظفري راه يافت.اما دوران حكومت سختگيرانه اميرمبارز الدين محمد كه با تعصب و خشونت همراه بود كام زندگي او را تلخ مي ساخت. شاعر آزرده حال بيشترين غزل‌هاي آبدار خود را در مبارزه با رياكاري‌، عوامفريبي با لحني نيشدار و گزنده، تلويحاً خطاب به همين امير رياكار مظفري سروده و با كنايه و تمسخر او را محتسب خوانده است. لحن حافظ گزند و تلخ و توأم با نيشخند و كنايه آميز است و هم در آن مايه اي از خيرخواهي و اصلاح طلبي ديده مي شود. گويي حافظ پس از سيف فرغاني و ابن يمين با رندي و هوشياري و فرزانگي خويش شيوه مبارزه تازه اي با نابساماني‌ها و بداخلاقي‌هاي جامعه برگزيده است كه به مانند يك سبك شاعري او تازگي دارد. غزل‌هاي پيش از حافظ يا عاشقانه است (سعدي) يا عارفانه (مولانا). حافظ راه ميانه اي از تلفيق و تركيب عشق و عرفان را برگزيد و به شيوه اي نو دست يافت كه هرگز به اين زيبايي و كمال نبوده است. كار زيباي ديگر حافظ تلفيق دو فرهنگ ايران و اسلام است و حافظ بي شك مانند فردوسي در عرصه سخن و فرهنگ ايران پهلواني بي همتاست كه وقتي قرار بوده است بسرايد مضموني بهتر و لازم تر از حماسه انسان عصر خود نيافته و همان را با صداقتي بي مانند در عرصه شعر خويش  به نمايش گذاشته است.

رند در كلام حافظ كيست؟

رند از ساخته هاي اساطيري حافظ است، چون پير مغان ، دير مغان و جام جم. رند از يك سو «انسان كامل» را از عرفان مي گيرد و از سوي ديگر رند به معناي قديمي اش كه شخص لاابالي يك لا قباي آسمان جل و در عين حال آزاده و گردنكش است و در برابر ارزش‌هاي تحميلي و دروغين طغيان مي كند. انگيزه ديگرش ميل به آفريدن شخصيتي است در برابر زاهد كه نقطه مقابل زاهد باشد و در تحليل آخر به صورت خويش يعني حافظ مي پردازد و همه آرزوهاي خود را كه مي خواهد آزاده و بي قيد و وارسته و ملامتي باشد، در شخصيت ملامتي و قلندروار او باز مي آفريند. حافظ از آنجا كه مي خواهد اهل تساهل و توكل، اهل ظرافت و زيبايي‌هاي زندگي، اهل نياز  و شكسته دلي در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد رند را هم با همين صفات مي سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نكته گو و بيزار از زهد و ريا و منكر خودنمايي هاي  دروغين نام و ننگ و صلاح و تقواي مصلحتي و جاه و مقام بي اعتبار دنيوي است و در جامه رند و رندي شخصيتي مي سازد  ضد تكلف و تقشف، ضد ريو و ريا و سراپا اميدوار و پاكباز و عشق انديش و جسورانديش نه زبون انديش، رند كلمه پربار و شگرفي است كه در ساير فرهنگ‌ها و زبان‌هاي قديم و جديد جهان معادل ندارد و تا پيش از حافظ و بلكه در زمان او هم معناي نامطلوب و منفي داشته و متأسفانه با سعي حافظ امروزه نيز در معناي اوليه خود يعني برابر با سفله و اراذل و اوباش به كار مي رود. رند و رندي در حدود هشتاد بار در ديوان حافظ به كار رفته است.

چرا به ديوان حافظ تفأل مي‌زنند

هر هنر راستيني‌، عمق دارد و چند وجهي و پذيراي تعبير و تفسيرهاي چندگانه است. مانند لبخند مجسمه مشهور بودا و لبخند ژوكوند. در قديم به ديوان حافظ «لسان الغيب» لقب داده بودند كه بعدها اين صفت از شعر به شاعر رسيد و به خود او اطلاق گرديد. داستان‌هاي مدون يا نامدون از راست درآمدن و موافق نيت افتادن‌هاي غزل يا بيتي از غزلش به هنگام فال گرفتن هست؟ چرا مولانا يا سعدي يا سلمان غزل‌هايشان در اوج نيست و با آنها فال نگرفته اند؟ حافظ نه داراي كشف و كرامات است و نه حتي مدعي آنها، ولي نفس صادقي داشته است. غيب گو  و غيب دان نبوده ولي به ژرفي و گستردگي زندگي كرده. گوشه هاي پنهان مانده را كه كمتر كسي توانسته زندگي كند زيسته و انديشه كرده و به شعر درآورده. از اين رو شعر او آيينه‌دار طلعت و طبيعت يك قوم است و زندگينامه جمعي ماست. از اين رو عاشق و غريب و اسير و دردمند، مهجور و آرزومند، مشتاق و منتظر و گبر و ترسا،‌مومن و آزادانديش و عارف و عامي و مست و هوشيار همه نقش خويشتن را در آيينه صافي شعر او باز مي يابند.  شعر او تأويل پذير است. باده هاي او را هم به انگوري بودن،‌ مي توان تفسير كرد و هم عرفاني. برخي شعرهاي او عرفاني نيست، مثل «ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد» كه در شأن شاه شجاع است يا غزل «روز هجران و شب فرقت يار آخر شد» عرفاني مي نمايد، ولي مربوط به روي كار آمدن شاه شيخ ابواسحاق است. طنزهاي او را كه سر به مقدساتي چون تسبيح و طيلسان (=ردا، جامه بلند و گشاد) و خرقه و سجاده و نماز و روزه و مسجد و خانقاه و مشايخ شهر و امام شهر مي گذارد و هم مي توان به عقيده‌مندي عميق او به اصل شريعت و طريقت حمل كرد و هم به بي اعتقادي يا سست عقيدگي او و نيز بين عشق زميني و عشق آسماني او فرق خاصي نيست. در اصل شايد بتوان گفت شعر او براي انسان عارف و دانا اوج لذت و ترقي پله هاي معرفت است و براي انسان جاهل و غافل، غرق شدن در گرداب جهل و گمراهي است. پس اگر حافظ از خودش يعني ايمان خودش شك داشت اين همه جرأت نداشت كه با تسبيح و دلق و سجاده و كار و بار معاد و بهشت و نعيم اخروي و مشايخ شهر و منبر و محراب و مسجد سر به سر بگذارد، ولي اگر فقط جرأت داشت و ايمان نداشت باب پسند خاطر مومنان راستين قرار نمي گرفت.

شيوه‌هاي فال حافظ گرفتن

1-  گروهي قبل از تفأل به ديوان حافظ شيرازي وضو مي‌گيرند و بعد از خواندن حمد و سوره و ذكر سه صلوات براي گرفتن فال نيت كرده و ديوان را باز مي كنند.

2-  گروهي نيز قبل از گشودن چنين مي‌گويند:

اي حافظ شيرازي

بر من نظر اندازي

من طالب يك فالم

تو كاشف هر رازي

قسم به شاخه نباتت

قسم به قرآني كه در سينه داري

اين فال مرا بگشا

 

منابع:

1-   تاريخ ادبيات ايران؛ تأليف دكتر ذبيح الله صفا، تلخيص از محمد ترابي، ج دوم، تهران، فردوس 1378

2- ديوان غزليات حافظ، به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران، صفيعلي شاه1372

3-حافظ نامه، بهاءالدين خرمشاهي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1375

4- تاريخ ادبيات فارسي، سال دوم و سوم نظام جديد آموزش متوسطه، مولف محمد جفرياحقي، تهران، شركت افست 1377

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 20:10  توسط کوشاوامیرعلی  |